شمارهٔ ۱۹۸
نه تنها خجلت از روی تو ماه آسمان داردکه پا در گل ز رفتار تو سرو بوستان دارد
برخسار تو هر کس دید آن خال سیه گفتاکه هندو بچهای اندر دل آتش مکان دارد
تو بی من میتوانی زندگانی کرد و من بیتونمانم زنده آری زندگانی تن بجان دارد
بیا تا نقد جان و سر بسودای تو در بازمکه کردم تجربت جز عشق هر سودی زیان دارد
بنازم شیوه چشمت که گر خون دل عاشقبظاهر میخورد با او نظرها در نهان دارد
نه من ترک تو بتوانم نه بیداد تو کم گرددخدا ای نازنین با من دلت را مهربان دارد
مران از در صغیر خسته را بگذار تا گویندامیر کشور خوبان سگی بر آستان دارد