شمارهٔ ۱۹
عشق تو با خاک ره ساخته یکسان مراپای به سر نه کنون از ره احسان مرا
تا به هم آویخته باد صبا طره اتکرده از این ماجرا سخت پریشان مرا
من به تو حیران و شد واله و حیران منهر که بدید اینچنین واله و حیران مرا
هر چه که خواهی بکن هر چه که خواهی بگودادن فرمان تو را بردن فرمان مرا
کعبه من کوی تو قبله ام ابروی توغیر ولای تو کو مذهب و ایمان مرا
کافر عشق توام باک ندارم ز کسگو که ندانند هم خلق مسلمان مرا
وصف جنان بر صغیر این همه واعظ مخوانروضه رضوان ترا صحبت جانان مرا