شمارهٔ ۱۸۶
دلدار ما به درد دل ما نمی رسدیا هیچکس به درد کسی وا نمیرسد
دردا که درد ما مرض بی طبیبی استمردیم و این مرض به مداوا نمیرسد
کون از فساد محتضر است و علاج آنجایی بود که دست مسیحا نمیرسد
پامال شد جهانی از آنها که در حیلابلیسشان به گرد کف پا نمیرسد
اشیا که خلق شد پی آسایش بشرجز در جدل به مصرف آن ها نمیرسد
زین غافل از خدا شده مخلوق خودپرستحرفی بگوش غیر من و ما نمیرسد
آتش فروزها همه اکنون در آتش اندامروز این گروه به فردا نمیرسد
تنها دلیل راه سعادت تدین استبر آن کس از تمدن تنها نمیرسد
بین تو و اجل نفسی وقت بیش نیستآنهم به قتل و غارت و یغما نمیرسد
آن مخترع که شد سبب حیرت عقولعقلش چرا برفق و مدارا نمیرسد
آن کس که جا بجو فلک کرده از زمینفهمش چرا به کردهٔ بی جا نمیرسد
یاللعجب جهان چه معمای مبهمی استفکری بدین شگرف معما نمیرسد
خاموش شو صغیر که از خوان روزگارجز خون دل بمردم دانا نمی رسد