گنج

شمارهٔ ۱۸۱

۱۲ بیت
غیر آن سر که سری با کف پایی داردنتوان گفت سری قدر و بهایی دارد
سر که بی گوهر عشق است به دریای وجودهست کمتر ز حبابی که هوایی دارد
تا دم از شکر و شکایت زنی از عشق ملافعاشق آن نیست که از خود من و مایی دارد
حال آن خوش که پی ماضی و مستقبل نیستنی مه و سالی و نی صبح و مسایی دارد
منگر جز ز مؤثر اثر اشیا رانی ز نائیست اگر شور و نوایی دارد
از دم پیر مغان باز شود عقدهٔ دلراستی خوش نفس عقده گشایی دارد
غم خاطر نزداید ز تماشای چمنخاطری را بکف آور که صفایی دارد
کی رخ شاهد مقصود به بیند در خوابآنکه از غیر خدا چشم عطایی دارد
در رحمت نشود بسته که در دوزخ نیزگر رود بنده به حق باز رجایی دارد
همه بر وحدت او قائل و لطفش همه راستشامل آنگونه که هر بنده خدایی دارد
ناله از درد مکن در طلب درمان کوشزانکه هر درد طبیبی و دوایی دارد
نکند چشم تمنا بکسی باز صغیرلیک از اهل دل‌ امید دعایی دارد