گنج

شمارهٔ ۱۸۲

۲۰ بیت
زان پیشتر که خاک وجودت سبو کنندبگذار تر ز جام تو یاران گلو کنند
مال تو خصم تست که میراث خوارگاندر هر نفس هلاک تو را آرزو کنند
آزادگان هر آنچه بدست آورند مالآنجمله صرف در پی نام نکو کنند
بس قرنها در دورهٔ حاتم گذشت و بازخلق افرین به همت والای او کنند
آن کن که از برای زیارت ز بعد مرگخلق جهان مزار تو را جستجو کنند
آن طبع و خوبهل که چو رفتی از این دیاربیگاه و گاه لعن بر آن طبع و خو کنند
گوئی که افتخار بود بهر اغنیاچندان کز افتقار کسان های و هو کنند
آنجا کشیده کار که از راه انتحارمردم به ملک نیستی از فقر رو کنند
بس بی نوا که روزی روزانه مسئلتاز نوع خویش در بدر و کوبکو کنند
بس جمع ها که حال پریشان خویش رابا صد زبان چو شانه بیان مو بمو کنند
بس جامه‌های چون دل مریم هزار چاککز سوزن مسیح نشاید رفو کند
بس مردم صبور که سیلاب اشگ چشمپنهان ز بیم ریختن آبرو کنند
لیک اغنیا هنوز بر ایشان ز احتکارمسدود راه زندگی از چارسو کنند
در حیرتم که با دل این آهنین دلانصحبت چرا ز آهن و فولاد و رو کنند
آنانکه پر ز باد غرور است مغزشانباور مکن دگر گل انصاف بو کنند
اظهار بی نوایی اگر کرد سائلینیشش بقلب ریش چو کژدم فرو کنند
دینار دین و قبله نسا کرده بس شگفتنبود اگر بخون خلایق وضو کنند
باش و ببین که در خم چوگان انتقامسرهای این گروه جفا پیشه گو کنند
قلب سیاه خواجه نگردد دگر سفیدصد ره گرش بآب بقا شستشو کنند
دلگیر از صغیر مشو چون سخنورانبر هر چه بنگرند از آن گفتگو کنند