شمارهٔ ۱۷۵
جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشدهمان حال دل مرغی که دور از آشیان باشد
درون دل از آن رخسار روشن گشت این معنیکه در هر ذرهٔی خورشید تابانی نهان باشد
کشید از مسجدم بیرون صنم نام صمدروییکه طاق ابروی او قبلهٔ کروبیان باشد
به رنگ زرد من چون غنچهٔ گل خندد و گویدمرنج از من که این خاصیت از آن زعفران باشد
شنیدی مرد در زیر زبان خود بود پنهانکمال مرد را یعنی کلامش ترجمان باشد
جهان با خویش هم در صورت و معنی دو رنگ آمدگلش خار و سرورش غصه و سودش زیان باشد
تو پنداری بکام هیچکس گردون نمیگرددکه من یک تن ندیدم ز اختر خود کامران باشد
صغیر اندر میان خلق عالم هرچه میگردمنمی بینم دلی کز بحر اندوه بر کران باشد