شمارهٔ ۱۷۱
منت دلم ز حلقهٔ موی تو میکشدکان را ز دیر و کعبه بسوی تو میکشد
با روی زرد گرم فرار است آفتابگویا خجالت ازمه روی تو میکشد
زیبد اگر زند به سر هر دو کون پایمیخوارهٔی که میز سبوی تو میکشد
زان دم که پا ز دامن مادر کشیدهامعشقم عنان گرفته به سوی تو میکشد
ای زلف یار چوندل ما از چه خو نشودخجلت اگر نه نافه ز بوی تو میکشد
خواهد اگر که نقش قیامت رقم کندنقاش نقش قد نکوی تو میکشد
آنرا که میدهند بباغ بهشت جایگر آدم است رخت بسوی تو میکشد
از چاک سینه هر نفسی میکشد صغیرآهی در انتظار رفوی تو تو میکشد