شمارهٔ ۱۶۲
بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر استبخود مناز که این هم بحکم تقدیر است
بلی اگر نه به تقدیر بسته سیرام وربگو که چیست ز تدبیرها عنان گیر است
بس اتفاق فتد اینکه با تمام قوافلان امیر جهان را به فکر تسخیر است
هنوز تیر مرادش نرفته سوی هدفکه از کمان فلک خود نشانهٔ تیر است
بسا شده است که شه خفته شب بروی سریرعلی الصباح بزندان و زیر زنجیر است
به پیل پشه و بر شیر مور چیره شوددر این بیان سخن افزون ز حد تقدیر است
اگر ارادهٔ خالق نباشد اندر کاربگو اراده مخلوق را چه تأثیر است
به غیر بندگی حق که نیمه مختاریستبدست بنده کدام اختیار و تدبیر است
خدا مصور و مخلوق عالمی تصویرصغیر مات مصور ز حسن تصویر است