گنج

شمارهٔ ۱۶۰

۸ بیت
تشبیه جمال تو به خورشید روا نیستاین رتبه بلی در خور هر بی سر و پا نیست
گو تا نزند دم دگر از عشق و ارادتآن را که بپایت سر تسلیم و رضا نیست
از دوست اگر نوش ببینند و اگر نیشرندان جهان را بزبان چون و چرا نیست
از جور تو میسوزم و می‌سازم و شادمچون جور و جفای تو بجز مهر و وفا نیست
با باد صبا چون بتو پیغام فرستمآنجا که توئی رهگذر باد صبا نیست
هر طایفه را روی نیاز است به سوئیما را بجز ابروی تو محراب دعا نیست
غیر از تو مرا نیست بخاطر ولی افسوسیادی نکنی از من و این از تو روا نیست
پیوسته صغیر است بدرگاه تو نالانجز این بدر شاه بلی رسم گدا نیست