شمارهٔ ۱۵۸
ایهاالناس این جهان را نیم جو مقدار نیستجز متاع درد و محنت اندر این بازار نیست
شد مقصر آدم و حق در جهانش جای دادپس جهان زندان و در زندان بجز آزار نیست
گر بیابم صد زبان وز هر زبان در هر نفسصد هزارش شکوه گویم جای هیچ انکار نیست
گفتمت این دهر خصم دوستان خود بوددوستی با خصم کار مردم هشیار نیست
این عجوز بیوفا را چاره نبود جز طلاقورنه کس ایمن ز کید و مکر این مکار نیست
یکدم از خواب گران بیدار شو تا کی تراطعنه زن باشند بیداران که این بیدار نیست
هیچ در هیچ است اسباب جهان اندر جهاناین سخن پوشیده بر چشم الوالابصار نیست
صاحب آثاران دنیا را چه پیش آمد که حالهیچ یکشان را بجا آثاری از آثار نیست
حالیا جبریل جان را بال استغفار دهچون که عزرائیل آمد جای استغفار نیست
اندکی در فکر استغنای یوم الفقر باشچند میگویی چرا اموال من بسیار نیست
رو قناعت کن صغیرا تا که کار آسان شودگر تو آسانگیر باشی کارها دشوار نیست