گنج

شمارهٔ ۱۵۲

۱۰ بیت
خرم کسی که کام ز بخت جوان گرفتیعنی به صدق دامن پیر مغان گرفت
بردم چو نام عشق سرا پا بسوختمچون شمع کاتشش به وجود از زبان گرفت
خوبان دهند بوسه و گیرند جان بهانازم بدان حریف که این داد و آن گرفت
کارم فتاد تا چو کمر با میان یاراز هر کنار غصه مرا در میان گرفت
زلفش گرفت جا به رخ و من به حیرتمکاین کافر از برای چه جا در جنان گرفت
تا بعد از این چه آیدم ای دوستان به پیشحالی که عشق از کف عقلم عنان گرفت
هرکس که چون صغیر به حیدر پناه برداز هر بلا و حادثه خط‌ امان گرفت
آنکو سپرد خط غلامی به مرتضیسر خط رستگاری کون و مکان گرفت
شاه نجف که بنده‌ای از بندگان اوباج شرف ز تاجوران جهان گرفت
رفعت از آستانهٔ آن شه طلب که عرشاین رفعتی که دارد از آن آستان گرفت