شمارهٔ ۱۵۰
نی همین از خود براه یار میباید گذشتکز دو عالم در رهش یکبار میباید گذشت
گر حقیقت عاشقی بر هر دو عالم پای زنیار اگر میجویی از اغیار میباید گذشت
سبحه و زنار باشد هر دو سد راه عشقلاجرم از سبحه و زنار میباید گذشت
عشق را راهیست ناهموار و این باشد عجبکز سر از این راه ناهموار میباید گذشت
گر نهی پا در طریق عاشقی زاهد بداناولین گام از سر و دستار میباید گذشت
خاک شد بس استخوان ها زیر دیوار هوسبا شتاب از پای این دیوار میباید گذشت
اندک و بسیار اینعالم همه رنج است و غماندک اندک زاندک و بسیار میباید گذشت
چیست دانی توشهٔ عقبی صغیرا از صراطبا ولای حیدر کرار میباید گذشت