گنج

شمارهٔ ۱۴۴

۱۱ بیت
از حرم بگذر که اینجا خرگه آن شاه نیستکوی او را کعبه جز سنگ نشان راه نیست
گرچه در دیر و حرم تابیده انوارش ولیجز که در صحرای دل آن شاه را خرگاه نیست
از شکایت گر زنی دم یار پوشد از تو رخآری آری در بر آیینه جای آه نیست
عین وصلش می‌نماید هجر ورنه لحظه‌ایدست از زلف بلند آن پری کوتاه نیست
تا نگردی نیست از هستی کجا یابی خبرجز ز راه لا الهت ره به الا الله نیست
از خدا توفیق جو شاید ز خود آگه شویکان که از خود نیست آگه از خدا آگاه نیست
ناوک نمرود را یزدان به خون آلوده کردتا بدانی هیچکس محروم از این درگاه نیست
دولت فقرم چنان کرده است مستغنی که هیچدر دل من آرزوی مال و فکر جاه نیست
چندم از بدخواه می‌ترسانی ای ناصح برومن نخواهم بهر کس بد با کم از بدخواه نیست
عالمی را می‌توانی رام کرد از دوستیهیچکس را در مقام دوستی اکراه نیست
من گدای آستان شاه مردانم صغیرچشم امیدم به جز بر درگه آن شاه نیست