شمارهٔ ۱۴۳
با ما مگو که دیر کجا و حرم کجاستما آب و گل پرست نییم آن صنم کجاست
هان بس مکن بطوف حرم ز آب و گل برآیرو ز اهل دل بپرس که صاحب حرم کجاست
زنگ حدوث ز آینهٔ دل کنی چو پاکیابی که جلوه گاه جمال قدم کجاست
دایم دمد به صور سرافیل عشق دمخوابند عالمی همه بیدار دم کجاست
گردند تا که ثابت و سیار بنده اشدر کوی عشق یک دل ثابت قدم کجاست
تا بیش و کم شوند غلام طبیعتشوارستهٔی ز کشمکش بیش و کم کجاست
حرفی شنیدم از دهن یار و یافتمخود مصدر حدیث وجود و عدم کجاست
دانی دهان شیشه چه گوید بگوش جامگوید سراغ گیر زمستان که جم کجاست
هر جا روم غمم بدل افزون شود صغیرآنجا که دل رها شود از قید غم کجاست