شمارهٔ ۱۳۲
ببزم قرب چو دیدم میانهٔ من و دوستحجاب و پرده و حائل تصور من و اوست
ز جای جستم و خود را فدای او کردمکه تا نماند کسی در مقام الا دوست
مر اینسخن نپذیرد جز آنکه گوش دلشرهین زمزمهٔ لا اله الا هوست
فکندهام سر خود را چو گو بمیدانیکه سروران سرافراز را سر آنجا گوست
مرا بکعبه چه خوانی برب کعبه قسمکه سجده گاه من ابروی آن کمان ابروست
هزار مرتبه مینو فدای حور وشیکه یک تبسم او بهتر از دوصد مینوست
صغیر بر تو جفائی اگر ز دوست رسیدمنال هر چه که از دوست میرسد نیکوست