گنج

شمارهٔ ۱۳۱

۹ بیت
هر که بدید از تو این فراخته قامتگفت که یاران قیام کرده قیامت
پیش تو سرو سهی ز پای درافتدزانکه ندارد توان و تاب اقامت
جز روش عشق و کار باده پرستیآخر هر کار حسرتست و ندامت
پا به سر جان نه و در آبره عشقورنه سر خویش گیر و راه سلامت
همچو دهانت ز حسرت لبت ای شوخهیچ ز من جز سخن نمانده علامت
هست ز چشم و لب تو آنچه بعالمقصه ز سحر است و داستان ز کرامت
ختم به نام تو دلبری بود و همختم به نام ولی عصر‌ام امامت
آنکه بحق قائمست و عالم هستینیست مگر ظل آن فراخته قامت
بخت خدا داده چیست اینکه خدا کردخط غلامیش بر صغیر کرامت