شمارهٔ ۱۳۳
هر گوشه فتنه ایست ز چشمان مست تستهر جا سخن رود ز لب میپرست تست
کی دست میدهد که به بینم به خلوتیدر گردن تو دست من و میبه دست تست
ای زلف یار نافهٔ چین خواندمت ولیدیدم درست نسبتی اینسان شکست تست
این چشم ساقی از تو نه مستیم ما و بسمینا و ساغر و خم و خمخانه مست تست
صیاد بال من مشکن پای من مبنداین بند بس مرا که دلم پای بست تست
آزاری از چه رو دل من در پناه خویشآخر نه این رمیده ز هر جا به بست تست
آن خرمن گلی تو که خوبان سروقدبرپا بایستند به هر جا نشست تست
دریا شده است دیده ز بس ماهی دلمدر آرزوی زلف چو قلاب شست تست
می نوش و هستیت بنه و نیست شو صغیروزغم فرار کن که غم آسیب هست تست