شمارهٔ ۱۲۴
قضا چو جاری و ساری بنا رضا و رضاستخوشا کسی که به رغبت رضا به حکم قضاست
کسی که گشت به حکم قضا رضا زان پسقضا رود به رضای وی این جزای رضاست
ز بندگان خدا نی عجب خداوندیکه قطره واصل دریا چو میشود دریاست
اگر بقا طلبی باری از فنا مگریزهمین فنا که گریزی از آن تو عین بقاست
کسی که ره رو راه فنا شود زین رهرسد به شهر بقا زانکه بعد لا الاست
به دست شوق بدر پرده من و ما راکه آنکه میطلبی پشت پرده من و ماست
میان یار و تو غیر از تو هیچ حایل نیستتو خویش محو کن آنگه ببین که او پیداست
شگفت نیست گر او را ندیده دیده توکه دیده ایم بسی دیده باز و نابیناست
صغیر قول و بیانت ز عالم دگر استخود از زبان تو گویا که دیگری گویاست