شمارهٔ ۱۱۵
چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوستیعنی دو بوسه زان لب خندانم آرزوست
صیاد تا به دام تو گردیده ام اسیردیگر نه طرف باغ و نه بستانم آرزوست
تا نسبتی بزلف تو پیدا کنم مدامسرگشتگی و حال پریشانم آرزوست
بر کف گرفته ام پی ایثار جان و سردیدار روی دلکش جانانم آرزوست
خواهم که رو بکعبهٔ مقصود آورمیعنی جوار شاه خراسانم آرزوست
گفتم صغیر سیل سرشگت جهان گرفتگفتا چو نوح دیدن طوفانم آرزوست