گنج

شمارهٔ ۱۱

۷ بیت
شبی فرهاد اگر بیند به خواب آن لعل نوشین راز لوح سینه با ناخن تراشد نقش شیرین را
ز چین زلف خم در خم زنی رسم جهان بر همهمه مشک آورند از چین تو از مشک آوری چین را
دل ما را قراری نیست جز در حلقهٔ زلفتبلی در زیر زنجیر است آرامش مجانین را
مجو ای شیخ از ما جز طریق عشق و شیداییچه داند عاشق دلداده رسم کیش و آئین را
مرا گویند پنهان کن غم عشق و نمیدانمچسان پنهان کنم رخسار زرد و اشک خونین را
جان آئینهٔ فکر تو است از زشت و از زیبانه بینی بد به عالم گر ببندی چشم بدبین را
صغیر از نور حکمت می‌شود چشم دلت روشناگر جانت شود نائل مقام حلم و تمکین را