گنج

شمارهٔ ۱۰۹

۷ بیت
خوش میگذرد آنکه مرا روح روانستواندر پی او از تن من روح روانست
موئیست میانش که از آن هیچ نشان نیستجز لاغری من که در آن موی میانست
تا دیده ام آن لعل لب و قامت و رخسارکی در نظرم کوثر و طوبی و جنانست
چشمش همه تیر مژه پیوسته بر ابرواین ترک سیه مست عجب سخت کمانست
تنها نه مرا کرده پریشان سر زلفشآشفته آن طره دل خلق جهانست
دست از سر و جان شو بره عشق که این راهاول قدمش پای زدن بر سر جانست
در بادیهٔ عشق بزن خیمه صغیر!کانجا نه دگر صحبت کون و نه مکانست