گنج

بخش ۹ - در مقاتله‌ آن شیر بیشه‌ وجود با شیاطین‌ انسی‌ نمود و معنی‌ فنای فی‌المعبود رزقنا ﷲ الملک‌ الودود

۳۳ بیت
شد علی‌ با ذوالفقار حیدریباز اندر جنگ‌ قوم خیبری
هر ولی‌ ای، هست‌ تیغش‌ ذوالفقارزآنکه‌ سازد نفی‌ غیر کردگار
ذوالفقار آمد از آن بر شکل‌ لااز پی‌ اثبات‌ ذات‌ کبریا
هر ولی‌ هم‌ مظهر شیر خداست‌از علی‌(ع) بر دست‌ او شمشیر لاست‌
تیغ‌ لا مخصوص دست‌ آن شه‌ است‌دست‌ غیر از ذوالفقارش کوته‌ است‌
زآنکه‌ تا نبود موحد در نسق‌کی‌ تواند کرد کس‌ اثبات‌ حق‌
مثبِت‌ حق‌ پس‌ حقیقت‌ آن ولی‌ است‌کش‌ به‌ دست‌ عدل شمشیر علی‌ است‌
مر ولی‌ را هست‌ بر دست‌ ولاتیغ‌ آهن‌ گاه و گه‌ تیغ‌ دعا
این‌ دعا هم‌ ذات‌ حق‌ را خواندن است‌تیغ‌ لا بر هرچه‌ جز حق‌ راندن است‌
تا بود غیر از خدایت‌ مدعابر اجابت‌ کی‌ رسد هرگز دعا
هرچه‌ پس‌ او نفی‌ غیر کردگارمی‌ کند باشد نتیجه‌ ذوالفقار
شرح این‌ جای دگر گویم‌ تو راحالی‌ از تحقیق‌ این‌ معنی‌ درآ
حضرت‌ عباس میر خافقین‌بهر نفی‌ غیر و اثبات‌ حسین‌
ذوالفقار آورد بیرون از غلاف‌با مخالف‌ گشت‌ سرگرم مصاف‌
هر چه‌ را غیر از حسین‌(ع) انکار کردبر فرار، آن قوم را ناچار کرد
آری آرد چون ولی‌ برهان هومی‌ گریزد خصم‌ از میدان او
پشت‌ کردند آن گروه دیو کیش‌شیر قدرت‌ گلّه را انداخت‌ پیش‌
چونکه‌ در دریا نهیب‌ آرد نهنگ‌کی‌ بود دعموص را جای درنگ‌
می‌شد افزون گر نهیب‌ِ آن جناب‌زَهرة شیر فلک‌ می‌گشت‌ آب‌
تا چه‌ جای روبهان بی‌تمیزکز نهیبی‌ رو کنند اندر گریز
آن نبود از بهر اندرز و نهیب‌بل‌ مزاحی‌ بود و این‌ باشد عجیب‌
تو عجب‌ داری که‌ چون بود آن مزاحبُد مزاحی‌ قهرآمیز از صلاح
قصد شیر حق‌ نه‌ قتل‌ و غارت‌ است‌زآنکه‌ او دریای لطف‌ و رحمت‌ است‌
ورنه‌ گر اندک نهیبی‌ وی کندشیر گردون زهره و دل قی‌ کند
الغرض چون ساحت‌ میدان همه‌گشت‌ خالی‌ ز اجتماع آن رمه‌
چشمه‌ فضل‌ و کرم بحر حیات‌روی رحمت‌ کرد بر آب‌ فرات‌
در فرات‌ آن بحر دین‌ و داوریکرد فُلک‌ اهتمامش‌ لنگری
مَشک‌ را پر آب‌ کرد و بازگشت‌سوی خرگه‌ شاه میدان تاز گشت‌
پاس اکرام وفا را آن جناب‌تشنه‌ لب‌ برگشت‌ از دریای آب‌
گر تو را دل جانب‌ اهل‌ وفاست‌این‌ خود ای جان معنی‌ فقر و فناست‌
مر فنا را شد وفا اول قدموآن بود نفی‌ حدوث‌ اندر قدم
نفی‌ حادث‌ ترک هستی‌ کردن است‌روی بر اعلی‌ ز پستی‌ کردن است‌
ترک هستی‌ نیست‌ بذل جان و سرجان چه‌ باشد هست‌ آن حرف‌ دگر