بخش ۷۵ - در تمامی شهادت جناب عبدﷲ علیه السلام
این سخن بیرون ز وهم است ای پناهتاخت عبدﷲ سوی قتلگاه
دید خنجر هِشته دیو واژگونبر گلوی شاه، دردش شد فزون
دست وی بگرفت کای دیو عنودکه نکردی در ازل حق را سجود
گرنه مسجود تو ابلیس دغاستداغ سجده بر جبینت پس چراست
گرنه این آثار سجده باطل استچون دلت بر کشتن حق مایل است؟
گر دم از ﷲ اکبر می زنیاز چه بر ﷲ خنجر میزنی
با جماعت صبح میکردی نمازنک به قتل حق بود دستت دراز
سجدة ابلیس کردی ای دبنگگرچه دارد هم عزازیل از تو ننگ
سجدة حق گر نکرد او از اناتیغ هم نکشید ظاهر بر خدا
تو نکردی سجدة حق را و تیغبهر قتل حق کشیدی بیدریغ
خاک بر فرقت که شیطان دوده ایعار و کفر و ننگ شیطان بوده ای
تو نتیجه فعل شیطانی یقینمن نتیجه فعل شاهنشاه دین
تو نداری باز دست از قتل شاهمن نگردم زنده باز از قتلگاه
تو نخواهی داشت دست از کشتنشمن نخواهم داشت دست از دامنش
صورت عشق صفی عبدﷲ استصورت ابلیس، شمر گمره است
گشت ظاهر حقد ابلیس عدومظهر حقدش تویی بیگفتگو
بست صورت فعل نیک بوالبشرمظهر عشقش منم بی شور و شر
فعل شیطان راندة حضرت بودتا ابد از حق بر او لعنت بود
مورد رحمت بود فعل صفیزآن که شد عهد امانت را وفی
آدمِ اول که فعلش بندگی استاین شه است و بوالبشر زو بنده ای است
عشق مطلق آدم اوّل بودچشم مشرک ار ندید احول بود
فعل نیک آدم اوّل منمپیشتر زین شاه باید کشتنم
آنچه این شه کرد در صحرای عشقریخت از دامان به پیش پای عشق
در نظر ناورد یک جو کار خویشکرد اینسان عهد با دلدار خویش
تا بیاموزند ارباب سلوکرسم و راه بندگی را از ملوک
نیست پس از قتل عبدﷲ گزیردر کنار شاه بی مثل و نظیر
آن دنی در دامن شاه شهیدتیغ برد و دست پاکش را برید
کشته شد در دامن شاه زمنسرّ قتلش را نگویم با تو من
زآنکه گفتم نیست فهمت مستقیمخود بیابد گر بود فهم سلیم
اینقدر گویم اگر هوشت بجاستبین که لطف نام عبدﷲ کجاست
وقت قتل شه چرا جان باخت اووز سرادق سوی میدان تاخت او