بخش ۷ - در نصیحت برادران ایمانی به پاس حرمت اهل ﷲ
ای برادر زین فقیر خیرخواهاین نصیحت بشنو و رو کن به راه
دار پاس حرمت درویش رابلکه میکن بندة او خویش را
ور نخواهی بست دل در خدمتشبد مکن دل بهر پاس حرمتش
حرمت حق را هر آن هتّاک بودشد چو ظاهر فطرتش ناپاک بود
حرمت حق حرمت اهلﷲ استهر شکست این حرمت، ابلیس ره است
حرمت آدم شکست ابلیس دونزآن شد از فردوس عفو حق برون
حاسد حق ورنه در ظاهر نبوددائماً او سجدة حق مینمود
چون صفی مرآت ذات کبریاستسجدة او فرض بهر ماسواست
لاجرم ابلیس چون شد حاسدشحاسد حق گشت و نآمد ساجدش
حاسد ذات خدا کس ورنه نیستشاهد اینحرف قول مولوی است
هیچ کس را از خدا عاری نبودحاسد حق هیچ دیّاری نبود
لیک چون حق را حسود مظهرندحاسد ذات خدای اکبرند
زین سبب گفتند کی طاعت بریمپیش ایشان زآنکه از یک عنصریم
بلکه ما در قدر و قدرت برتریمهم بر ایشان پادشاه و سروریم
ما بشر، ایشان بشر، لیکن به جاهما بر ایشان مهتریم و پادشاه
همسری کردند با شیران حقزآن سیه گردیدشان یکجا ورق
همچنین در هر زمان پیغمبریز امر حق برداشت بر دعوت سری
جنگ او را سهل میپنداشتنددر حقیقت جنگ با حق داشتند
قوم صالح ناقه را کردند پیجنگ حق را کی بود فتحی ز پی
جنگ با حق ناقه را پی کردن استجان صالح زین عمل آزردن است
جان بوجهل از پیمبر عار داشتزآن مخلّد خویش را در نار داشت
هر کسی کو با خدا بودش نبردوعظ و نصح انبیاء سودش نکرد