بخش ۶۲ - درمکالمه آن حضرت با علیا جناب سکینه خاتون و بیان آنکه تولای به ولیِّ وقت تولای به حق است
شد سکینه دامنش را برگرفتداستان عاشقی از سر گرفت
کای پدر داری دگر عزم کجادل ز ما بگرفتهای دیگر چرا
مر ز ما ظاهر خطایی دیده ایکه دل از ما بیکسان ببریده ای
گفت شه ، دارم هوای کوی دوستآنکه در هر جا نگهدار تو اوست
میروم گر من خدا یار شماستظاهر و باطن نگهدار شماست
مر علی(ع) شد بر شما شاه و امیربا علی(ع) همراه خواهی شد اسیر
در اسیری او شما را یاور استتا به مقصد رهنما و رهبر است
چون علی شد رهنما ای نور عینمیرساند عنقریبت بر حسین(ع)
این بگفت و تاخت در میدان سمندمن چه گویم زین پس آمد نطق بند
عقل شد بس تنگ میدان سخنگشته ویلان در بیابان سخن