بخش ۶۱ - در بیان تفویض نمودن آن سلطان کونین و قره العین سید ثقلین خلافت صوری و معنوی را به فرزند خود حضرت علی بن الحسین(ع)
شد طبیب دردمندان یار عشقبر سر بالین آن بیمار عشق
کای طبیب دردهای بیدواحال تو چون است برگو ماجرا
نک ز جا برخیز نبود وقت خوابحق سلامت می رساند، گو جواب
ای علی آورده ام از حق پیامبر تو من بعد از تحیات و سلام
کای علیل من تبارک بر تو بادخلعت شاهی مبارک بر تو باد
مالک الملکی و سلطان وجودمظهر من، مظهر غیب و شهود
گردنت بود ای به قدرت شیر مناز ازل زیبندة زنجیر من
جز تو جانی را نبود این حوصلهبس مبارک بر تو باد این سلسله
چون پیام دوست بشنید آن علیلاز زبان حق بدون جبرئیل
برگشود او دیدة حق بین خویشدید حق را بر سر بالین خویش
احمدی برگشته از معراج قربمر علی(ع) را هِشته بر سر تاج قرب
خود پیام آورده خلاّق جلیلخود پیمبر بر علی، خود جبرئیل
آن پیمبر از علی بر خاص و عاموین ز خود بهر علی دارد پیام
شد علیلِ حق بلند از جایگاهبوسه باران کرد خاک پای شاه
گفت کای درد و غمت درمان منای فدای درد عشقت جان من
دردمندی ای خوشا بر حال اوکه تو پرسی از کرم احوال او
گر تو پرسی حال بیماران غمبس گوارا باشد این درد و الم
چونکه زنجیر تو را من قابلمزیر این زنجیر خوش باشد دلم
من به زنجیر تو دارم افتخارشیر حق را نیست از زنجیر عار
ناطق آمد نقطه ذات علیشد علی برهان اثبات علی
کنز مخفی بود چون ذات علیگشت از ذات علی هم منجلی
هست رازی اندر این معنی خفیچون نگوید، چونکه میداند صفی
نی ندانم،چنگ ذوقت ساز نیستگوش هرکس لایق این راز نیست
حق تعالی بر صفی ممتحنکشف کرد اسرار خود را نی به من
گنج علم، عَلَّم الْاَسماء صفی استنی صفی این هم ز اسرار خفی است
آنکه در من،دم ز من زد، نی منممشنو این را، من نگویم، کی منم
راز حق را ای اخی نبود حجابپردة آن خود تو یی، نیکو بیاب
پرده زآن هِشتند پیش خانههاتا نهان مانند از بیگانهها
هستی تو مردم بیگانه استپرده زآن بهر تو پیش خانه است
تا تو را باقی است زین هستی کمیشاهدِ آن راز را نامحرمی
الغرض گردید یکجا منجلینقطه ذات حسین(ع) اندر علی(ع)
بود دریایی نهان در زیر کفجوش کرد از قعر و کف شد برطرف
موج زن شد بحر ذخّار وجودوز علی فرمود اظهار وجود
چون علی در ملک دین شد پادشاهعزم میدان کرد شاه از خیمه گاه