بخش ۶۰ - رجوع آن جناب به خیمه گاه در وداع آخر
شاه دین برگشت اندر خیمهگاهتا نماید ملک را تفویض شاه
کودکان پاک معصوم از جناحچونکه بشنیدند بانگ ذوالجناح
جملگی از خیمه بیرون ریختندخوش به دامانش چو گرد آویختند
همچو لوح معتدل دامان شاهکسرها ر ا داد اندر خویش راه
گشت از آن پروانگان خسته جاندامن آن شمع دین پروانه دان
آری آنان کز دو کون آواره انددائماً غم پرور و غم خواره اند
بیمکان گردیده از فرمان حقجایشان نبود به جز دامان حق
وآن زنان مستمند ناتوانهمچو پروانه به دورش پر زنان
ذوالجناح عشق از سر تا به دُمزیر بوسه آل عصمت گشت گم
ناله زینب(س) نمیآید به گوشاندر اینجا رفته پنداری ز هوش
نیست زینب(س) وقت بی هوشی توتنگدل شد شه ز خاموشی تو
بلبل عشقی تو بر گل زنده ایپیش گل بر صد نوا زیبنده ای
گل به دست آمد کجا شد جوش تویا ز بوی گل ز سر شد هوش تو
بر تو گرید دیدة گل بی حساببهر بی هوشان روا باشد گلاب
ای صفی بگذار این هنگامه راسوختی هم دفتر و هم خامه را
جان همی خواهد کند تن را وداعزندگی ما را بود زین پس صداع
مرگ باشد گرچه تلخ اندر عیانخوشتر است از استماع این بیان
اول و آخر نداند مرد دینبگذر از شرح وداع آخرین
خود مشو زین بیش آتشکش، بس استسوزش دل را همین آتش بس است