بخش ۵۹ - در تحقیق علم حضوری و حصولی
علمی آن کو عین ذات داور استاز حضوری و حصولی برتر است
زآنکه هست این هر دو را از ذات اونسبت عینی به موجودات او
علم خود، غیب الغیوب مطلق استعین ثابت در یقین زو مشتق است
هست در اعیان ثابت ای همامخود وجود ذهنی، اشیاء را تمام
اندر اینجا خالق غیب و شهودکرد بر هر شیئی ارسال وجود
فیض او را قابلیت ها چو یافتهر وجودی بر قبول او شتافت
گشت حاضر در مقام علم اوعین موجود این بود بیگفتگو
این شد از علم حضوری ترجمهزآنکه اشیاء حاضرند اینجا همه
نیست نسبت بر امامت لامحالفهم و عرفان تو بیرون از دو حال
گر بر او داری کمال معرفتاوست حق را مظهر ذات و صفت
پیش از این از خط و نقطه، ای امیندادمت تفصیل تا دانی یقین
نقطه را گفتیم باشد ذات هووین خط ما مظهر اوصاف او
عین ذات نقطه را خط مظهر استپس امام آن مظهر مستحضر است
در مقام علم او اشیاء تمامحاضرند و فیض یابند از امام
آن حضوری را که گفتم مجملینیست فرقی با حضور آن ولی
مرتضی(ع) زآن گفت علم ﷲ منمهست اشیاء غرق علم روشنم
هیچ پنهان نیست از علم علیزآنکه علمم علم حق است ای ولی
علم یک وصفی ز اوصاف خداستجامع کلّ صفاتش مرتضاست(ع)
چون تجلّی کرد ذات ذو صفاتبرخود از ذات خود اندر عین ذات
این تجلّی نام او آمد ظهوروآن بود قبل از صفات ای با حضور
قصد ما از ذات می باشد وجودکو ز شرط و وصف بیرون است و بود
آن ظهور حق بود قبل از صفاتپس صفات آمد ولی را دون ذات
زآنکه او حق را وجوداً مظهر استبر همه اوصاف پس ذاتش سر است
علم او هم کو به معنی علم هوستاز حضوری وز حصولی برتر اوست
ور تو را نقصی بود اندر حواسبر امامت نیستی کامل شناس
با تو باشد صحبتی دیگر مراگرچه خود حرف است زینها در مرا
گویم از بهر تو این افسانههاورنه خود باشم سر دیوانهها
در نظر دیوانه را جز یار نیستبا حضور و با حصولش کار نیست
مر امامت را تو از حق واسطههیچ دانی از کمال رابطه
اولاً بر واسطه فیض خدامیرسد وآنگه به کلّ ماسوا
نیست این محتاج برهان، واضح استبی دلیل عقل و نقل این لایح است
پس کسی کو واسطه است اعنی اماممیرسد زو فیض حق بر خاص و عام
بهر بذل فیض از حق نایب استبهر او علم حضوری واجب است
زآنکه گر شیئی نباشد حاضرشکی رسد بر وی فیوض باهرش
ور رسد بر وی نه فیض دم به دمدر دم آن موجود می گردد عدم
کآن شه فیّاض را از یاد رفتهرچه رفت از یاد او بر باد رفت
پس بر او علم حضوری بی جوابالزم است از نور بهر آفتاب
پس هر آن علم حصولی قائل استعلم و قول و اعتقادش باطل است
در حدیث آری که فرموده امامما ندانیم آنچه حق داند تمام
این خبر صدق است امّا ای پسرتو ز سرّ این کلامی بیخبر
چونکه این عالم جهان صورت استمعنیت را هم به صورت نسبت است
حق چو عالم را به اسباب آفریدهم سبب شرط است نزد اهل دید
لاجرم گر گفت آن علاّم غیبعلم را اسباب باید نیست عیب
این بود حکم شریعت در بسیجورنه پنهان نیست از معصوم هیچ
کاشف راز است و ستّار عیوبعالم السرّ است و علاّم الغیوب
گر که پوشد عیب از ستّاری استنه ز نادانی که میپنداری است
دان ولی را صاحب علم بسیطبر بسیط و بر مرکب بل محیط
هرچه غیر از ذات حق در تحت اوسترشحی از بحر وجود بحت اوست
بازگردان سوی مطلب خامه راگرم تر کن در بیان هنگامه را