بخش ۵۲ - در معنی نزلونا عن الربوبیه ثم قولوا فی فضلنا ماشئتم فرماید
لاجرم با رهروان ناتمامدم ز حرف نزلونی زد امام
بهر ما دُرّ عبودیّت بسُفتنزلونی عن ربوبیّت بگفت
این عبودیّت بطون برزخی استغیر رب در بطن آخر گو تو کیست
این عبودیّت صراط و خط ماستدر مقام نقطه غیر از رب کجاست
تا تویی از نقطه نازل ای عمودر رهی تو، راه را منزل مگو
تا تویی از نقطه نازل ای اخیسالکی در بطنهای برزخی
تا تویی از نقطه نازل در رهینیستت از سرّ نقطه آگهی
خطِّ خود را گر که خوانی نقطه توغالی ای از حد خود بیگفتگو
تا تو در راهی هنوز ای بوالکربغالی ای،گر عبد را خوانی تو رب
پیر سبحانی که مقصود ره استتا تو در راهی یقین عبدﷲ است
شاه فردانی که نقطه تحت باستچون شدی واصل یقین ذات خداست
گفت زآن بدهند سلطان عقولرهروان ما را ز ربیّت نزول
در حق ما پس جز این تا در ره اندگو بگویند آنچه زآن چیز آگه اند
ور ز حد خود تجاوز آورندغالیاند و فضل ما را منکرند
زآنکه بر خط، وصف نقطه کرده اندگوهر حق را به باطل سُفتهاند
این سخن بر واصلان نقطه نیستزآنکه نقطه ذات آن رب غنی است
نقطه را وصف عبودیّت کجاستور نگویی نقطه را نقطه خطاست
ذکر اکبر پس مقام نقطه استسکه وحدت به نام نقطه است
در مقام ذکر اکبر شد هلاذاکر اندر ذات مذکورش فنا
معنی ذکر حقیقی این بودوآن ز بهر مرد وحدت بین بود
اکبر آمد ذکر از این رو از صلاةکه دهد یکجا ز هر علت شفات
حاصل اسمات در ذکر خفی استچون اثر کاندر دواها مختفی است