گنج

بخش ۵۰ - در جهاد آن فارس میدان وحدت‌ و معنی‌ لا اله‌ الا ﷲ

۳۲ بیت
بار دیگر ذوالجناح تیز پی‌راه میدان بلا را کرد طی‌
قصد ما در این‌ بیان از ذوالجناحعقل باشد گر تو دانی‌ اصطلاح
گرچه‌ عقل‌ از عشق‌ دور است‌ آشکارعشق‌ بر عقل‌ است‌ در معنی‌ سوار
پردة گفتار از معنی‌ دردصورت‌ لفظت‌ مباد از ره برد
نکته‌ باریک‌ است نیکو گوش دارلفظ‌ را هل‌ سوی معنی‌ هوش دار
تا نپنداری که‌ گویم‌ ز اصطلاحعقل‌ حیوان بود و نامش‌ ذوالجناح
چونکه‌ عقلت‌ روشن‌ و با نور نیست‌گرچنین‌ فهمی‌ هم‌ از تو دور نیست‌
نیست‌ گرچه‌ عقل‌ عاشق‌ را دخیل‌لیک‌ باشد عقل‌ بر عشقش‌ دلیل‌
ظاهر ارچه‌ می‌ نماید بس‌ غریب‌اهل‌ باطن‌ راست‌ فهم‌ آن نصیب‌
چون رسد عاشق‌ به‌ سرّ عشق‌ دوست‌عقل‌، دور از عشق‌ بر فرمان اوست‌
عاشقان را گر تو داری خوی عشق‌می‌رساند عقل‌ اندر کوی عشق‌
بگذر از این‌، سوی میدان نبردذوالجناح عشق‌ شد میدان نورد
ذوالفقار لا صفت‌ را ذات‌ حق‌داد رخصت‌ از پی‌ اثبات‌ حق‌
چونکه‌ ساطع‌ گشت‌ از ابر نیامبرق تیغ‌ حق‌ چو برقی‌ از غمام
خوش به‌ فرق غیر، تیغ‌ لا رسیدوز قفای تیغ‌ لا، الاّ رسید
باز کُفت‌ الاّ به‌ فرق غیر لاتیغ‌ لا شد در سلوک و سیر لا
تیغ‌ لا از دست‌ حق‌ سر پیش‌ کردپس‌ به‌ لا اثبات‌، حق‌ِّ خویش‌ کرد
حرف‌ لا را با دم شمشیر گفت‌بر ثبوت‌ خویش‌ خود تکبیر گفت‌
چیست‌ تکبیر آنکه‌ بی‌گفت‌ و شنودنیست‌ در میدان هستی‌ جز وجود
چیست‌ شمشیر آنکه غیر از ذوالمنن‌کیست‌ در میدان لا شمشیر زن
نکته‌ تکبیر آن باشد که‌ کیست‌غیر الاّ دیگری یعنی‌ که‌ نیست‌
نکته‌ شمشیر این‌ باشد هلاکه‌ جز الاّ جمله‌ معدومند و لا
گر به‌ سوی اهل‌ ذکرت‌ مسلکی‌ است‌نکته‌ تکبیر و شمشیرت‌ یکی‌ است‌
می‌کند این‌ نفی‌ِ غیرِ ذات‌ حق‌می‌ نماید وآن دگر اثبات‌ حق‌
ذکر چون شمشیر مرد جاهد است‌فکر هم‌ تکبیر ذات‌ شاهد است‌
تیغ‌ برکش‌ نفس‌ کافر را ز ذکرتا شود مشهودِ قلبت‌ شاه فکر
چون تجلّی‌ کرد ذات‌ شاهدت‌اسم‌ رفت‌ و شد مسما واردت‌
تا تو را این‌ ذکر منظور دل است‌محتجب‌ در ذکر، مذکور دل است‌
چون تو گشتی‌ غرق در مذکور خویش‌جلوه گر از ذکر بینی‌ نور خویش‌
ذاکر و مذکور و ذکر اینجا یکی‌ است‌می‌ نماید گرچه‌ سه‌، امّا یکی‌ است‌
ذکر اکبر در حقیقت‌ این‌ بودوآن ز بهر صاحب‌ تمکین‌ بود
اکبر است و اعظم‌ این‌ ذکر از صلاةبل‌ صلاتت‌ را بود روح و حیات‌