گنج

بخش ۴۷ - خطاب‌ رب‌ العباد به‌ باد

۴۱ بیت
می‌ وزی اینسان چرا ای باد تندبر خرابی‌ نیستت‌ حکمی‌،مَلُند
می‌نگوئیمت‌ که‌ ساکن‌ شو مَوَزلیک‌ برگی‌ را مینداز و مَگز
چون شوی ساکن‌ که‌ بهر جنبشی‌گر نجنبی‌ باد نبوی بالشی‌
ما تو را فرمان جنبش‌ داده ایم‌در تو این‌ جنبندگی‌ بنهاده ایم‌
لیک‌ باشد نادر این‌ از ما به‌ بادکه‌ بِکَن‌ تو کوه را با قوم عاد
ماسوا را هریک‌ از ما خدمتی‌ است‌هم‌ ز کار غیر عادت‌ قسمتی‌ است‌
کار آتش‌ سوزش است‌ این‌ ظاهر است‌بر خلیل‌ ار گلستان شد نادر است‌
غیر عادت‌ بود نقل‌ قوم عادهم‌ اگر دادیم‌ این‌ فرمان به‌ باد
مر تو را باشد معین‌ خدمتی‌تو نه‌ بهر امرِ غیرِ عادتی‌
بود قسمت‌ خدمت‌ ما بهر باداز امور غیر عادی نقل‌ عاد
جنبش‌ باد از پی‌ آسایش‌ است‌هم‌ بر این‌ مأمور اندر جنبش‌ است‌
گر گهی‌ گردی مخالف‌ یا دَبورهست‌ بهر گوشمالی‌ در امور
در مراتب‌ حکم‌ها بر غالب‌ است‌امر نادر هم‌ به‌ جایی‌ واجب‌ است‌
بادها گر نی‌ به‌ دریاها وزندفُلک‌ها هرگز به‌ ساحل‌ کی‌ رسند
اتفاق است‌ اینکه‌ وقتی‌ کشتی‌ ایغرق گردد با کمال زشتی‌ ای
باد مختار ارچه‌ در جنبش‌ نی‌ است‌باد جنبانیش‌ لیکن‌ در پی‌ است‌
بادها را هست‌ جنباننده ایورنه‌ بُد بر باد، هر جنبنده ای
صد هزاران حکمت‌ اندر باد هست‌باد خود کی‌ زآن معانی‌ آگه‌ است‌
نیست‌ مختار او اسیر و بنده است‌اختیارش دست‌ جنباننده است‌
هر کجا خواهد حقش‌ سازد رواناو نداند فایدة خود را در آن
کار او باشد وزیدن با شتاب‌گو شود آباد آنجا یا خراب‌
جنبش‌ و تندی همین‌ کار وی است‌بند آبادی و ویرانی‌ نی است‌
نیست‌ در جنبش‌ مر او را اختیارباد جنبانش‌ یقین‌ دارد به‌ کار
آب‌ می‌ بندی تو اندر کشت‌ زارآب‌ باشد در روش بی‌ اختیار
چون شود سیراب‌ ای جان حاصلت‌گر رود افزون کند خون در دلت‌
پس‌ تو گردانیش‌ جای دیگریآب‌ ها را هست‌ پس‌ آب‌ آوری
گر نگردانیش‌ طوفانی‌ کنداندر آنجا سخت‌ ویرانی‌ کند
اختیارش پس‌ به‌ دست‌ تو ست‌ آب‌هرکجا خواهیش‌ بندی با حساب‌
باد جنبانی‌ است‌ بهر باد هم‌باد بی‌ امرش نجنباند علَم‌
جنبش‌ ما هر دم ار داننده ایشد گواه ذات‌ جنباننده ای
گر نباشد عون آن باد آفرین‌کی‌ بجنبد برگ کاهی‌ از زمین‌
هستی‌ ما راست‌ باد از حق‌ سبب‌زین‌ سبب‌ بر ما رسد بس‌ فیض‌ رب‌
زآن همه‌ باشد یکی‌ فیض‌ نفس‌نیست‌ پس‌ بی‌باد برپا هیچ‌ کس‌
باد را هم‌ باد جنبانی‌ رواست‌ورنه‌ هر جنبنده بر باد فناست‌
باد جنبان می‌ کند ارسال بادآنچه‌ در کار و ضرور است‌ ای جواد
پس‌ نه‌ ما بر باد هم‌ پاینده ایم‌بل‌ به‌ عون باد جنبان زنده ایم‌
گر نجنبد بادِ عونش‌ ای ولدکی‌ بجنبد برگ بیدی بی‌ مدد
از سبب‌ بگذر گرت‌ عقل‌ و فَری است‌کاین‌ سبب‌ها را مسبب‌ دیگری است‌
قدرت‌ او بین‌ که‌ این‌ بنیاد هِشت‌پایه‌ و بنیاد ما بر باد هِشت‌
باد را این‌ جنبش‌ و بنیاد دادهمچنین‌ بنیاد ما از باد داد
پس‌ برو ای باد با فرمان ماباش بند خدمت‌ و پیمان ما