بخش ۳۶ - در بیان حاضر شدن حقیقت اشیاء در عرصه کربلا به یاری آن موجد ماسویٰ
چون علی فرمود در میدان نظردید حاضر ماسویٰ را سر به سر
چه نبی و چه وصی و چه ملکچه زمین و چه زمان و چه فلک
بحر و کوه و طیر و وحش و مار و مورآب و خاک و باد و نار و تلخ و شور
فوق و تحت و نور و ظلمت، نیک و بدرعد و برق و ابر و باران، دیو و دد
رطب و یابس عدل و ظلم و مهر و کینزیر و بالا، فرق و جمع و کفر و دین
ضعف و قوت، سقم و صحت، فصل و وصلعیش و ماتم، شادی و غم، فرع و اصل
هرچه کو را بود نامی از وجوددر عیان و در نهان نابود و بود
گشته حاضر جمله بهر یاری اشلیک مات از سطوت و قهاری اش
آری آری در حضور ذوالجلالاز خلایق کیست قادر بر مقال
تا کند نزد وی اظهار وجودجز که باشد لال پیش شاه جود
شمس گوید ذرّه را کای بیادبدعوی هستی کنی پیشم عجب
هستی تو هست فرع ذات مناز تو آن زیبد که باشی مات من
ممکن بیچارة ذوالمسکنهدر حضور قادر ذوالسلطنه
چون کند اظهار هستی گو بمیرجز که اندازد سر از ذلّت به زیر
ممکن مسکین عجب دارم نمودخویش را چون پیش سلطان وجود
ممکن عاجز که شاه ذوالکرمکرد هستش ورنه بود اندر عدم
چون به نزد حق ز هستی ره زندجز که بر کوی عدم خرگه زند
لاجرم بودند اشیاء محو و ماتبر جلال و حال آن سلطان ذات
زهره نی کس را که پیشش دم زندجز که جان را بر شرار غم زند
نی بلند از کس صدایی زآن همهجز صدای طبل و جنگ و همهمه
بی صدا وز سطوت حق مرتعشیک صدا برپا بُد آن هم ز العطش
التفات او را کجا بر ماسواجز بر اطفال یتیم بینوا
گشته یکجا خشک اندر جای خویشمر صدا را کرده گم در نای خویش
تا علی بیند مگر فَر الهکرد رو بر ممکنات آن لحظه شاه
کای گروه ممکن اندر نشأتینچیست حاجت مر شما را با حسین(ع)
دارم اینک دل به حاجتمند خویشهر که دارد حاجتی آید به پیش