بخش ۳۵ - در مکالمهآن حضرت با سید سجاد صلوات ﷲ علیهما
کرد او را بانگ شه، کای شیر حقمر که داری عار از زنجیر حق
ور نداری ننگ، مردانه و دلیربایدت گشتن به راه حق اسیر
بر اسیرانی تو میرِ قافلهشیر حق را عار نبود سلسله
سلسله عشق است و حقت شیرباندل بر آن زنجیر خوش کن شیرسان
این اسیری از شهادت سَر بودزیر تیغت هر دمی صد سر بود
نیست هر کس قابل زنجیر دوستبر تو این زنجیر شد تقدیر دوست
تو وجود مطلقی دور از گلهذات پاکت را تعیّن سلسله
کی وجود لا بشرط ای بیگلهگرددش تنگ از تعیّن حوصله
ذات مطلق را تعیّن حوصله استلا بشرطی لازمش این سلسله است
سلسله معلول و علت شیر بودپس نشاید شیر بیزنجیر بود
زآنکه علّت منفک از معلول نیستنزد اهل دانش این مجهول نیست
علّتی تو وین همه معلول توستوز تو عقل اولین مجعول توست
هر کسی از تو است ذاتش بی خللتو به ذات پاک خویشی مستقل
ای علی تا هست جان من به تناین تعیّن هاست فرع ذات من
چون شوم من کشته، گردد در شهوداین تعیّن ها تو را فرع وجود
گرچه از ذاتت تعیّن مشتق استلیک ذاتت از تعیّن مطلق است
بعد من خواهی شدن خوار و اسیربر تعیّن ها خداوند و امیر
دست و پایت رفت چون در سلسلهکرد باید در تعیّن حوصله
سلسله سرّ تعیّن های توستکآن ز امر حق به دست و پای تو ست
زین تعیّنها نگردی خُلق تنگگردنت را گشت چون او پالهنگ
گر شوی دلگیر زآن قید و اثرعالم امکان شود زیر و زبر
با تعیّن ها بساز و دم مزندم از آنچه پیشت آید هم مزن
تنگ گردد شیر را گر حوصلهدرَّد و اندازد از خود سلسله
سلسله تو گر ز دست و پا فتدچرخ از گردش جهان ز اجزا فتد
سلسله پس لازم ذات تو استوین تعیّن ها ز اثبات تو است
سلسله چبود تو را بر دست و پافرق بعد از جمع در عین بقاء
سلسله چبود تو را نسبت به ذاتآن تعیّن های اسماء و صفات
گرچه این دم از تعیّن برتریساعتی دیگر تعیّن پروری
رو به خیمه ای ولیّ ذوالمنمتا نبینی زیر تیغ دشمنم
ور نِهای آسوده از احوال منبین به میدان قدرت و اجلال من