گنج

بخش ۱۴ - خطاب‌ به‌ پیر طریقت

۳۵ بیت
رحمت‌ للعالمین‌ روحی‌ فداکای فدای همتت‌ جانهای پاک
ای که‌ تا در نظم‌ عشق‌ از همتت‌گشته‌ام غواص بحر حکمتت‌
هر زمان آید به‌ دست‌ فکرتم‌گوهر دیگر به‌ عون حضرتم‌
چه ‌از تو شد جان صفی‌ گوهر شناسپس‌ تو را گوید به‌ هر نعمت‌ سپاس
چون تو خود دانی‌ سپاس خویش‌ رانعت‌ خود آموز هم‌ درویش‌ را
تا ز نو شرح سخای تو کنم‌وز زبان تو ثنای تو کنم‌
همتت‌ را تا صفی‌ در کار دیدمثنوی را زبدة الاسرار دید
تا به‌ آخر یاریم‌ کن‌ در کلامبل‌ به‌ عونت‌ مثنوی گردد تمام
چون به‌ عونت‌ ترک جان و سر کنم‌در حق‌ اثبات‌ علی‌ اکبر کنم‌
چون علی‌ در ذات‌ شاه ذوالعلی‌شد فنا اندر فنا اندر فنا
سوی میدان شد روان بهر ستیزجسم‌ خود را کرد وقف‌ تیغ‌ تیز
آن زحق‌ بیگانگان بَد پسندکاهل‌ شرع و قاری قرآن بُدند
بهر قتل‌ حق‌ ز هر سو تاختندکین‌ِ حق‌ را ظاهر از دل ساختند
تا تو خود دانی‌ که‌ اندر اصل‌ و فرعنی‌ توان خوردن فریب‌ اهل‌ شرع
جسم‌ حق‌ چو از کینه‌ اهل‌ هلاکگشت‌ از شمشیر و خنجر چاک چاک
اسب‌ او یعنی‌ عقاب‌ تیز پی‌کآن ره معراج بس‌ بُد کرده طی‌
احمدی را دید کز میدان رزمعزم معراجش‌ به‌ دل گردیده جزم
شسته‌ دل یکجا ز نقش‌ ماسوادل ندارد با کسی‌ غیر از خدا
در میان این‌ تکثّر واحد است‌صد هزاران زخم‌ بر وی وارد است‌
شد سوی افلاک وحدت‌ ره سپربرد از میدان کثراتش‌ به‌ در
چون حسین‌(ع) آواز ادرک یا اَبازو شنید آمد به‌ میدان دغا
دید نبود در جهان از وی اثرگشت‌ هر سو در سراغش‌ ره سپر
زد صدا او را به‌ آواز جلی‌کت‌ نبینم‌ در کجایی‌ یا علی‌
گفت‌ ای شه‌ در بیابان فنانیستم‌ دیگر مکان و حد و جا
از مکان و لامکان بیرون شدمعین‌ ذات‌ حضرت‌ بی‌چون شدم
جام تحقیق‌ ای برادر نوش کن‌معنی‌ این‌ علی‌ را گوش کن‌
چون رسد سالک‌ در اقلیم‌ فناجانش‌ گردد غرق دریای لقا
در وجود حق‌ وجودش گم‌ شودقطره در دریا فتد قلزم شود
لاجرم در عالم‌ صورت‌ دگرنیست‌ یک‌ مو از وجود او اثر
پس‌ علی‌ چون رو به‌ جمع‌ ذات‌ کردنفی‌ حق‌ را ذات‌ حق‌ اثبات‌ کرد
رست‌ جانش‌ از مقام تفرقه‌در گلو گم‌ گشت‌ ز اشتر شقشقه‌
وآن شهش‌ اندر مقام فرق خواندچون نَجُست‌ اینجاش سوی جمع‌ راند
زآنکه‌ ذات‌ آن شهنشه‌ ذات‌ هوست‌وحدت‌ و کثرت‌ همه‌ در تحت‌ اوست‌
چون علی‌ را اندر این‌ کثرت‌ نیافت‌هِشت‌ کثرت‌ را و در وحدت‌ شتافت‌
دید در صحرای وحدت‌ واردشمتّصل‌ با ذات‌ پاک واحدش