بخش ۵۰۳ - الوفاء بحفظ عهد التصرف
وفا بر حفظ آن عهد تصرفچه باشد در مقامات تصوف
که بر عجز و عبودیت اعادتبود او را بگاه خرق عادت
شود ز او هر چه ظاهر در علاماتتصرفها و اعجاز و کرامات
فزاید هر زمان بر انکسارشبعجز و بندگی و اضطرارش
تجاوز ورز حد خود نمایدخود او اصلا کرامت را نشاید
چه حد عبد عجز و انکسار استبرون رفت ارز حد مطرو دو خوار است
همه افعال مطرود است مطرودبود نقص و کمالش جمله نابود
ز هم دورست فقر و خود نمائیعبودیت کجا و کبریائی
ز فقر باطل این باشد علامتکه دارد خودنمائی در کرامت
از آن غافل که چشمش و خدا بستخیال فاسدش بر ادعا بست
که تا دانند اهل فهم و هوششدر این ره خود نما و دین فروشش
اناالحق گفت فرعون و ریا بودو گر منصور میگفت از فنا بود
اناالحق گفتن از عمدت بود دامخود این دعوی در انسان دارد اقسام
سخن گر بشمرم بسیار گرددولی تا خفتهئی بیدار گردد
نشانی وانمایم بهر عاقلهمین کافیست اندر حق و باطل
هر آن نفیی که از خود باشد اثباتاناالحق گفتن از ژاژ است و طامات
فلانی پا بود یعنی سرم منازو پیدا و پنهان بهترم من
کلام بهترم ماند از عزازیلصفی از خاک و من زاتش بتکمیل
انا گفت او که دانند اهل افلاکخود او را چیست قدر و وزن و ادراک
کسی کاندر وجود او مستقل نیستعجب دان کز نمود خود خجل نیست
بنزد آنکه او را داده هستیأنا گوید ز کبر و خودپرستی
خود اعجاز انبیارانه از أنا بودبد او فانی وز او ناطق خدا بود
دعاوی کز نمود و خودنمائی استبشیطان روئی اظهار خدائیست
کراماتی کز او اندر نمود استز بهر و زن و معیار وجود است
کزان گردد عیان اندیشه اوکه بر شیداست دانی پیشه او
بعهد ما که حاجت بر کراماتنباشد اندر اظهار مقامات
کند هر کس بر نطق و زبانیهر آندعوی که آید در گمانی
گذشته است آنکه در دعوی و حالیبود لازم کرامت یا کمالی
ز دعویها غرض فقر و فنا بهز اعجاز و کرامتها صفا به
گریزان نی ز دیو و اژدها باشبدو راز داعیان خودنما باش
که دعوی ضد فقر است و تصوفخلاف حفظ آن عهد تصرف
وفا بر حفظ آن عهد انکسار استیکی ز اوصاف صوفی افتقار است