بخش ۵۰۴ - الوقت
شنو از وقت گر خود ره نوردیشناسی گر که قدر وقت مردی
مشو تو ماضی و مستقبل اندیشمکن غفلت ز وقت حاضر خویش
چو ماضی و مضارع نیست چیزینباشد بین اعدامت تمیزی
بماضی چیزی ارشد فوت سهل استگذشته رفت و افسوسش ز جهل است
و گر بیم و امید است از مضارعبود آن هر دو بر وقت تو مانع
گر از مکروه مستقبل بود بیمعلاج آن نباشد غیرتسلیم
نگردد رفع ز اندوهت شدایدشود ور خیر باشد بر تو عاید
تو اکنون وقت خود را مغتنم دارکه باشد محتمل آن نفع و اضرار
بسا باشد که برعکس آیدت پیشز هر چه باشدت امید و تشویش
امید سودبودت آن زیان شدو زان چیزی که اندیشی امان شد
بود ممکن که از گل خار بینیبعکسش یا که گل از خار چینی
ز دشمن ترسی او شاید شود دوستشود دشمن کسی کت یارو یکروست
ندیدی یا نماندت یاد از پیششدی مأیوس از بیگانه و خویش
و زان راهی که بس بود از نظر دورتو را حاصل بنا گه گشت منظور
نباشی تا که بر آینده ناظربدست آری زمام وقت حاضر
پس آمد حفظ وقت اندر مراتببحال عارف و عامی مناسب
بود هم وقت دائم آن دائمکه صوفی را بود سامان دائم
نه اینجا وقت گنجد نه زمانیبود ماضی و مستقبل بآنی
نباشد صوفی الا ابن اینوقتنیابد غیرصوفی همچنین وقت
در اینحالست گر باشی هم احوالمساوی ماضی و مستقبل و حال