بخش ۵۰۲ - الوفاء بالعهد
وفا بالعهد آن باشد که عاشقبرون آید ز عهده عهد سابق
با قراری که کرد او در بدایتبتعظیم روبیت بغایت
الست ربکم را او بلی گفتبآخر گوید آنرا کابتدا گفت:
ز عامه از بیم و امید استعبادت از ره وعد و عید است
ولی مر خاصگانرا از غرض نیستعبودیت بآمال و عوض نیست
وقوف او را باعمال و اوامرمعالامر است و محض حب آمر
بود از بهر خاص الخاص در کیشبرون رفتن ز حول و قوه خویش
محب را گشت صون قلب مرغوبکه ره دروی نیابد غیرمحبوب
بنزد آنکه در عهد است جازموفا بر عهد را هست از لوازم
که بینداز خودار نقس و وبالی استهم از رب باز هر حسن و کمالی است
نقایص راز خود داند که با اوستکمالی هم نبیند جز که از دوست