بخش ۵۰۱ - وصلالوصل
ز وصلالوصل گویم با تو حالیشنو از جان گر اهل اتصالی
تو را آنعود از بعد ذهاب استنزولت را عروج مستطاب است
چه نازل شد ز ما هر یک بمشهودز اعلی رتبه کان جمعالاحد بود
بسوی عالم پست عناصربفرق از وصل کلی گشت در خور
هر آن کو در حضیضش شد اقامتز وصل کل جدا ماند از لئامت
هر آن کرد از علو طبع و طینتسوی قرب و مقام جمع رجعت
از او اوصاف سجین گشت زایلشدش وصل حقیقی باز حاصل
چنان کاندر ازل این صول بودشباصلی شد که هم در اصل بودش
صفی را باز هم تحقیق خاصیستبر آن کو را بتوحید اختصاصی است
ز وصلالوصل مقصود آن شهودیستکهم بعد از بقا او را صعودیست
باین معنی که چون گردید و اصلببحر جمع و وصلش گشت حاصل
از آن پس بازگردد جانب فرقبود روحی ولی در قالب فرق
بفرقش با وجود قید کثرتبود وصلی که بود او را بوحدت
نباشد فرق مانع جمع او رانسازد تیره شیئی شمع او را
بر آنعارف که از اصل است واقفخود این باشد ز وصل الوصل کاشف
از آنعارف بهر جا جای خود دیدخلایق را همه اعضای خود دید
که ز اشیاء بیند او بیانفصالیخود آنکور است با وی اتصالی
بمعنی متصل با ممکنات استچه هر ممکن بهستی ظل ذات است
بهر آنی بود او را صعودیبعین هر صعودی هم شهودی
شهودش در سراپای وجود استزهی آنرا که این وصل و شهود است