گنج

بخش ۴۵۶ - علامه دفع‌الریاء للمجاهد

۱۹ بیت
دگر بشنو علامات ریا راکه بری سر ز اخلاص اژدها را
بکف معیاری ار نبود تو را خاصریا را کی توان دانست ز اخلاص
نشانی گویم ار باشد بکارتکه تا منزل نیفتد هیچ بارت
ز نفس ار بری آنسر کز ریا رستدگر میدان که دولت دولت تست
اگر دلق تو گردید از ریا پاکدگر در ره مدار از نفس دون باک
که او را نیست دیگر دست و پائیهمه زورش بتن بود از ریائی
یکی بنگر که فاعل غیر حق نیستصباحت خوش جز از رب الفلق نیست
تمام خلق محتاج و فقیرندتو را کی در شدائد دستگیرند
یکی بنگر که یک عیب ار که خلقتببینند از جفا در ند دلقت
بستارالعیوبی دل توان داشتکه یک عمری عیوبت را نهان داشت
بعلام الغیوبی جان توان دادکه عمری پرده پوشید و امان داد
غرض دانی ز خلق ار حاصلی نیستتو را با خلق این روی و ریا چیست
خیال از خلق و خود یکباره برداردل از بیچارگی و چاره بردار
اگر جنبی ز جا جنبده نیستبجز حق هر چه بینی زنده نیست
همه بادند خلق و نقش حمامتو بهر صید بادی هشته دام
چو فارغ گردی از شید و ریا تونداری هیچ بر کف جز هوا تو
عمل را کن ز بهرد وست خالصنباشد لایق او فعل ناقص
نه ناقص بلکه بس معیوب و مغشوشکه برداری ز رویش گر که سرپوش
گریزی و زنی بس بر سر از خبطبصندوق آنچه عمری کرده ضبط