گنج

بخش ۴۵۵ - علامه دفع البخل للمجاهد

۲۱ بیت
نشانی بود این در ترک آزتدگر از بخل گویم نکته بازت
بترکش گر ترا پای ثبات استبر احوال بخیلان التفات است
که مالی جمع کرد او با دو صد رنجبمرد و برد وزرا و دیگری گنج
گر آید پیش فکرت گاهگاهیکه جمع مال را نبود گناهی
توئی درویش نی اهل و عیالتکشی رنج ار نباشد ملک و مالت
شوی محتاج و بی‌دمساز مانیز ذکر و فکر یکجا باز مانی
بمال اجرای دین حق توان کردنه بهر هر کسی دنیا زیان کرد
غرض گر آیدت اینها بخاطرهنوز استت بجای از بخل آن سر
اگر با حق شوی در ملک‌اللهندارد بتسگی و خستگی راه
در آنجا نیست غیر از نور و نعمتهمه فتح است و فوز و بسط و وسعت
وگر بگذشته باشی زین خطرهانباید نفس دستی زین نظرها
نکوتر امتحانی گویمت بازز نفش بخل خاطر شویمت باز
توانی گر دهی مال و نوائیفزون یا کم بشخصی در خفائی
که او نشناسد آن معطی تو بودیبود گرچه محبی یا عنودی
نیاری در نظر حب و عنادشباو پنهان کنی جود از ودادش
ور از دستت بر آید در غیابشکنی فارغ ز رنج و اضطرابش
بدون اطلاع او و غیریدریغ از وی نداری هیچ خیری
اگر باشی چنین صوفی نشانیگذشته نفست از هر امتحانی
اگر باشی چنین فارغ ز خلقیمطهر دوده و پاکیزه دلقی
و گر زین امتحان نائی برون راستمشو ایمن که رأس بخل برجاست
هنوز آن مرده دارد جنبجوئیاگر خیزد تو در کامش فروئی