گنج

بخش ۴۴۵ - النفس و مرا تبها و شئوناتها و علاماتها و دقایق حالاتها

۲۷ بیت
تو را نفس ار شناسی بس شریفستبُخاری جوهری پاک و لطیف است
حیات و حس و قوت راست حاملبه رفتار ارادی باز شامل
حکیمان جمله وجدانیش داننددر انسان روح حیوانیش دانند
میان قلب و جسم عنصری اوبود خود واسطه‌ گر پی بری او
ز قلبت فیلسوف از سرّ سابقبه نفس ناطقه گردید ناطق
بیان نفس اندر آیه نوراگر داری تذکر گشت مذکور
شئونش در معانی مختلف شدبه هر جائی به وصفی متصف شد
گهی اماره گه لوامه گردیددگر هم ملهمه شد بی ز تردید
دگر شد در مقامی مطمئنهدگر راضیه دور از هر مظنه
رجوع جمله بر معنای واحدشد ارچه مختلف باشد موارد
به هر جایی‌ست او را خاصه اسمیظهورش هر کجا نوعی و قسمی
شناسایی او بر جمله واجببود وین معرفت اصل است و غالب
هر آن نشناخت نفس خویشتن راشناسد هم نه ربّ ذوالمنن را
تعلق نفس را حق بر بدن دادبه تدبیر بدن تا نفس تن داد
نبود از آن تعلق کی مجردشدی در ظلمت هیکل مقید
بود تامیل او سوی طبیعتوَرا اماره گویند اهل وحدت
به شهوات و به لذاتست امرشحواس و حس و اعضا مست خمرش
کشد مر قلب را از اوج علویبه دنیا و جهات دون سفلی
پس او مأوای اقسام شرور استمحل و منبع ذنب و قصور است
خلاف میل او پس فرض عین استکه بر جلب مرادش شور و شین است
جهاد نفس امری بس عظیم استهر آن جوید نَبَردش را همیم است
در این میدان نیاید جز شجاعیبه ترک میل او جوید دفاعی
بباید حیدری با ذوالفقارشکه قهراً‌ گیرد از کف اختیارش
حریفش غیر حیدر پیشه‌ای نیستکش از دریای خصم اندیشه‌ای نیست
جهاد نفس و ترکش در مراداتبود آن اصل خیرات و عبادات
گرت باشد به حال نفس سِیْریگذارد او کجا طاعات و خیری
میان عبد و ربّ اعظم حجاب اوستتو را اسباب هجران و عذاب اوست