بخش ۴۳۹ - المیزان
صفی شاد که بهر با تمیزانقلم گیرد پی تحقیق میزان
وی آنچیزیست کهانسانرا توسلبهآن باشد به تمییز و تعقل
شناسد زاو ارادت جدیدهدگر اقوال محمود سدیده
دگر افعال مستحسن بهاشهادکز آن بدهد تمیز آن ز اضداد
بخوانند اهل دل آنرا عدالتکه ظل وحدتست آن در اصالت
همان ظل کاو ز وحدت معتدل شدبهسه علم ار که دانی مشتمل شد
یکی باشد شریعت پس طریقتسیم علم است در سرّ حقیقت
احدیت گرت در جمع و فرق استبه سیر این سه علمت دل چو برق است
احدیت نیابد تا تحققعدالت در تو کی گیرد تعلق؟
بود بر اهل ظاهر شرع میزاندگر بر اهل باطن عقل فطان
خود آن عقل است از اندیشه برتربه نور قدس در معنی منور
دگر میزان خاصان علم راهستبه خاصالخاص میزان عدل شاهست
بهآن میزان دهند اندر حقیقتتمیز وحدت از احکام کثرت
بودجه عدل کز افراط و تفریطبود موضوع و از تبدیل و تخلیط
نگردد با تعین حق ممازجبود در عین ربط از جمله خارج
تعین را به عین اختلافاتنباشد هیچ با قدسش منافات
دهد هم در طریقت شخص عادلبه آن میزان تمیز راه و منزل
هر آن منزل که در ره یا مقام استچو آید پیش او داند کدام است
نگردد مشتبه بر وی مقامیشناسد گر پرد مرغی ز بامی
در اخلاص ار بود عیبی کند درکدر اعمال ار بود نقصی کند ترک
در اخلاص ار بود تفریط و افراطبود در فحص حدش سخت محتاط
بپوید ره به وجه استقامتصراط عدل نبود بیعلامت
رود در جبر و تفویض او به مابینکه در فعل است امر بین مرین
به آن میزان غرض مرد طریقتدهد تمییز هر صاف از کدورت
تمیز هر کمالی از نقایصدگر تمییز هر قلبی ز خالص
دگر تمییز هر ترکی ز درویشکه این از رستگی بد یا ز تشویش
گذشتِ اوست لله یا بهدلخواهبه منزل رفت یا افتاد در راه
ز دنیا رسته در طی مسالکو یا چون نیست او را گشته تارک
دگر تمییز عشق از میل و مقصوددگر تمییز مقبولت ز مردود
دگر تمییز در نقص و کمالتدگر تمییز حد اعتدالت
بدینسان در همه افعال و احوالبود واجب تمیز آن به هر حال
دگر اندر ظواهر حکم شارعبود میزان به احکام و شرایع
ز امر و نهی کاندر هر مقام استبه شرعت وآن حلالست این حرامست
کدامین پاک بر طاهر و مرید استکدام اندر یقین رجس و پلید است
بود پس شرع میزان در شریعتکه چون فرموده شارع منع و رخصت
شود در شرع میزانت مقابلیکی اندر تمیز حق و باطل
تمیز حق و باطل شرع و نقل استتمیز حسن و قبح از حکم عقل است
ز باطن محکم است احکام ظاهرچه این صورت ز معنی گشته صادر
تخلف گر کنی از حکم صورتبسا گردد غلط ره در طریقت
صراط از ظهر اول گر کنی فرضبود تا بطن آخر طول بیعرض
ندارد در مقامی اعوجاجیتو گر معوج روی ناقص مزاجی
به جایی ترک صورت هم کمال استکس ار آگه ز سرّ اعتدال است
ز بهر کامل ار بر ضد صورتکند حکمی همان شرع است و ملت
چو ز احکام حقیقت اوست واقفچنان کز حکم شرع اندر مواقف