گنج

بخش ۴۴۰ - حکایت ابراهیم خاص علیه‌الرحمه

۵۲ بیت
شهی کونامش ابراهیم خاص استخود او را در توکل اختصاص است
مسافر بد ببر و بحر عالمبدون راحله بیزاد و همدم
نمیشد داخل اندر آن دیاریکش آنجا بد شناسائی و یاری
مگر وقتی بشهری گشت داخلکه بودش شهرت آنجا در فضایل
حدیثش دید اندر عام و خاص استسخن از زهد ابراهیم خاص است
از آن در نفس خود دید انبساطیوزان تفریحش آمد احتیاطی
که این زهر است ز او باید حذر کردبدل زان پیش کو خواهد اثر کرد
نکرده تا سرایت در مزاجمبباید اهتمام اندر علاجم
بود واجب فرار از دام شهرتبسا ننگ است به از نام شهرت
بگرمابه روان شد صبحگاهیلباسی دید از صاحب کلاهی
بخفیه جامه او را ببر کردبرون رفت و توقف در گذر کرد
چو صاحب جامه شد بیجامه آنجابپا کرد از طلب هنگامه آنجا
بگفتند آن فلان شیخ از جفایشبدزدیده دویدند از قفایش
گرفتند و زدند از بعد دشناماز آن پس شهره دیگر برثنائی
اگر بنده حقی خواهی چه از خلقو گر پابند خلقی چیست این دلق
تو با این شهره کی شیخ ریاییگدای خلق نی مرد خدایی
فقیری کار از خود رستگانستبحق از ما خلق پیوستگانست
تو خواهی از خلایق جمله تمجیدکه این مردیست کامل ز اهل توحید
بر آن نازی که مقبول عوامیعوام‌الناس را پس خود غلامی
خود ابراهیم خاص این بس متین کردتو پنداری خلاف شرع و دین کرد
کسی را گر خیال آید که این نقلبود خارج یقین از شرع و از عقل
تو را گویم که سم در هر مزاجیحرام آمد ولی بهر علاجی
طبیعی گر دهد باشد مناسبهم استعمال آن در شرع واجب
علاج دل هم از تن نزد عاقلبود واجب که معنی ز اوست حاصل
ریا ز امراض قلب است و علاجشبود فروی اگر دانی مزاجش
علاج قلب را او منحصر دیددوا و درد را از عین سر دید
خود این زان درنظر آید غریبتکه از دین نیست جز عادت نصیبت
نبی گیود شریعت‌دان مقالمطریقت هم حقیقت فعل و حالم
بود میزان: قول و فعل و حالشخلیفه و وارث علم و کمالش
علی گر مظهر ذات قدیم استصراط عدل از وی مستقیم است
بود میزان: علم و اعتقاداتدگر میزان: احکام و عبادات
هر آن میزان که بنهاد او رواجستتعدی زان نمودن اعوجاج است
بهر دوریست وارث دین پناهیرسد میراث شاهان هم بشاهی
رسد میراث احمد با نشانشبا قطاب و خلیفه زادگانش
که هر دوری از آنشه یادگارنداز آن دوده و زان نسل و تبارند
ز فرزندان او باشد یکی خاکچنان کو بد پدر بر عرش و افلاک
علی را خواند زین ره بوتراب اوکه می‌بودام و أب بر خاک و آب او
فضیلتها در اینخاک است پنهانکسی داند که دارد ذوق عرفان
هر آنکو پس نتیجه آب و خاک استتوان گفتن که از آن نسل پاکست
بخاصه گر بود آزده‌ئی اوبتکمیل معانی زاده‌ئی او
بود پس نسل او در هر زمانیولییی کویست قطبی حق نشانی
ز قبل و بعد او ز ابنای آدمبوند از نسل او اقطاب عالم
ز حق دارند در هر رتبه نسبتباحمد هم بمعنی هم بصورت
صفی اول که مسجود ملک شدز خاکی بود و قطب نه فلک شد
همان نوری که آدم زا وصفی گشتدر اصلابش بصفوت مختفی گشت
بپا تا عالم است او منطقی نیستبهر دور آدمی الا صفی نیست
مخاطب بود هر عصری بلولاکمخاطب هست هم تا هست افلاک
گر او را یافتی میزان جز او نیستدر این میزان مجال گفتگو نیست
خود او میزان راه عقل و شرعستباو دایر مدار اصل و فرع است
بباطن عقل از وی ترجمانستبظاهر شرعش از باطن نشان است
شریعت هر چه او گوید جز آن نیستحقیقت غیر او کس در میان نیست
زبان را زین بیان قفلیست محکمنیاید بیش از این در لفظ فافهم