بخش ۳۴۶ - القرب
دگر قرب از فنا باشد عبارتبعهد ماسبق دارد اشارت
همان عهدی که بین عبد و حق بودبر آن چیزی که اندر ماسبق بود
«الست ربکم» حق در ازل گفتهم او «قالوابلی» خود در محل گفت
«الست ربکم» حکم وجود استدگر «قالوابلی» ارسال جود است
نبد غیری خود آن گفت و خود این گفتخود او بود آنکه در عهد خود سفت
بجائی دون غیر از قول حق گفتبجائی از زبان ما خلق گفت
نبود آن ما خلق غیر از نمودشکه گشت از غیب ظاهر در شهودش
خود او بشنود گر گفت او الستیتو پنداری بلی گفتی که مستی
الست آن سیر صورت در مرایاستبلی یعنی رخ از آئینه پیداست
الست آن آفتاب پر ز نور استبلی یعنی که در ضوئش ظهور است
الست آن جلوه حسن و جمال استبلی آن دیدن خود بر کمال است
الست آن جنبش بحر الخطابستبلی یعنی که موج و قطر آب است
الست آمد ظهور فاعلیتبلی باشد نمود قابلیت
الست اظهار حسن او بخود بودبلی تأثیر عشق معتمد بود
الست اعنی که حسنم بینظیر استبلی یعنی ز کوتم بر فقیر است
الست اعنی که ثابت در وجودمبلی یعنی که ساری در حدودم
الست اعنی که مستغنی بذاتمبلی یعنی که ظاهر در صفاتم
الست اعنی که شاه و ذوالجلالمبلی یعنی که مشهود از جمالم
بود قربت فنا باری ز کونینهم آن باشد مقام قاب قوسین