بخش ۲۸۸ - عبدالعفو
بود عبدالعفوت در جنایاتهمانا واسطه کل خطیئات
نبیند هیچ در جائی جنایتمگر او را کند عفو از عنایت
چنین دیدم که در ایام سابقز دنیا رفت مردی ناموافق
چو سنجیدند اعمالش ز هر سوتهی بد نامهاش ز اعمال نیکو
جز این کو بود مردی بامیاسربسی میکرد عفو از کل معسر
غلامانرا سپردی بی زدستانکه بنمایند عفو از تنگدستان
ملایک را خطاب آمد ز خالقکه من اولی بعفوم از خلایق
من از وی کرده بودم عفوز آن پیشکه عفو از وی شود صادر بدرویش
نمودم عفو و از بهر نجاتشبدل کرد بخوبی سیئاتش
گذشت او کرد از چون خود گدائیزوی چون نگذرد کامل غنائی