بخش ۲۸۷ - عبدالمنتقم
تو عبدالمنتقم بشنو کدام استبر اعداد او شدید الانتقام است
عدو باشد در اول نفس خونخواربثانی دشمن است ابلیس غدار
در اول هر که او ره بر عدوبستز تیغ قهر عبالمنتقم رست
چو او جویای دشمن با چراغستبهر شهری و کوئی در سراغ است
نماید گر سراغش در مقامیدهد بر باد خاکش ز انتقامی
بکوبد آنحصار و آن سرارابر اندازد عدوی بد لقا را
تو گر در خانه راهش داده باشیبباید بر هلاک آماده باشی
کسی کو نفس راجا و خورش دادعدوی اولیا را پرورش داد
عدو را خواجه کرد و خود غلامیستمحل و مورد هر انتقامیست
ز عبدالمنتقم کی باشد ایمنکشد در انتقامش پوست از تن
چو او خود قهرمان ملک و دین استمخل دزد و همدست امین است
نه تنها ملک و دین را قهرمانستکه حارس بر همه ملک جهان است
کند بیداد اگر بر پشه بادنگهدارد مر او را تا دهد داد
نزد سر فعل زشت از خاص و عامیکه نبود در قفایش انتقامی
تو پنداری که بر بیخانمانینمودی جبر و ناوردی زیانی
مهیا شو که شاه دیر گیرتبگیرد سخت و مالد چون خمیرت
بقدر آنکه از مرغی کنی بالزند بر دست ظلمت گر به چنگال
گیاهی بر کنی کاین ناپسند استبه خاری آستینت بین که بند است
بغیبت چون بجنبانی زبانیکنندت غیبت اندر هر مکانی
تو تا دانی که عالم بر نظام استبجباران حق اندر انتقام است