گنج

شمارهٔ ۹۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وبهچشم۱۱ بیت
ما جهانجوی و جهانبان دلیمرسته از مملکت آب و گلیم
هستی خویش بغم داده و بازاز عنایات غم دل خجلیم
از ازل آمده و دهر مدارتا ابد دمبدم و متصلیم
چه گلست اینکه ازو طینت ماستما به از لعبت چین و چگلیم
رسته از هستی و پیوند هوابسته با آن بت پیمان گسلیم
هدیه ئی نیست که مقبول شودجان، ز جانانه خود منفعلیم
من بدل دارم و پروانه بپرهر دو از آتش او مشتعلیم
آن سفر کرده که دل همره اوستغیر ما نیست که دنبال دلیم
بنده مالک و مسجود ملکآدم منتظم معتدلیم
همره ماست دو صد قافله دلهمگی بر همگی مشتملیم
همه مستغرق توحید صفافانی و باقی لاینفصلیم