گنج

شمارهٔ ۸۰

قافیه: وستعشق۱۲ بیت
سحر به بام دل من زدند نوبت عشقدل فسرده من تازه شد به دولت عشق
اگر نبود دلم در مقام لوح و قلمنبود در خور تفسیر عشق آیت عشق
نداشت طاقت این بار آسمان و زمینظلوم ماست که شد عامل امانت عشق
مدار سلسله کن فکان نبود که بودمرا بگردن دل رشته محبت عشق
رقاب کون و مکان زیر بار منت ماستکه هست گردن ما زیر بار منت عشق
گذشته از سر دیوان منظر جبروتسر ارادت ما زاستان حضرت عشق
سلامت ار طلبی بگذر از سر دل و جانکه اولین قدم اینست در طریقت عشق
ز بیجهه شرف جمع جمع داد و جهانددل مراز جمیع جهات همت عشق
تو مالک فلکی بگذر از تعلق خاکمرا ز خاک بافلاک برد رفعت عشق
مکدرست دل از درد جام نفس جهولبریز ساقی از آن صاف بی کدورت عشق
شکست شیشه که در زیر خرقه بود بیارخم و سبوی ز خمخانه حقیقت عشق
مرید وحدت عشقست آشیان صفاکه هست گوهر دریای دوست وحدت عشق