گنج

شمارهٔ ۷۹

قافیه: تعشق۱۲ بیت
ببوستان دلم رست سرو قامت عشققیام کرد درین بوستان قیامت عشق
ز عشق بی خبرست آنکه نیست عین بقابقاست بعد فنای خودی علامت عشق
رسید قطر و محیط دوائر فلکیباستقامت و تدویر استقامت عشق
دل مرا نبود قبله ئی بوقت نمازبغیر حضرت معشوق در امامت عشق
تمامت دلم از عشق شد پدید و چو دیدمقام امن نهان شد درو تمامت عشق
گمان مبر که رساند بمقصدی که بودسوای کشتن عاشق ره سلامت عشق
دمید از دل و تابید در بطون دماغدر بتون دماغست و دل اقامت عشق
ولیک کشته خود را بخاک می نهلدچو کشت زنده کند این بود کرامت عشق
اگر چه مایه دیوانگیست بی خردستکه در ملامت عاشق کند ملامت عشق
دلم شکست و بود جای عشق ارض و سمابرون نیامده از عهده غرامت عشق
قدیم و نادم عشق آدمست دیو مباشتو با منادمت عشق در ندامت عشق
دل صفاست که در او قیامتست بپاز ساعتی که در او رست سرو قامت عشق