گنج

شمارهٔ ۷۸

قافیه: امتعشق۱۵ بیت
ساقیا جان جاودانه بیارصبحدم شد می شبانه بیار
مرغ از ره رسیده ما رااز می و نقل آب و دانه بیار
از خم وحدت آن شراب کهنای مدیر شرابخانه بیار
گرچه مستم ولی خراب نیمیکدو ساغر بدین بهانه بیار
طره دوست در همست و پریشای نسیم شمال شانه بیار
آفتابا شب فراق مرااز دم صبحدم نشانه بیار
پادشاها بحضرت درویشسر طاعت بر آستانه بیار
ایدل آن دلفریب را دربندبفسون و دم و فسانه بیار
دست تثلیث را ببر بکنارپای توحید در میانه بیار
ای مغنی بزن نوای طربمی و چنگ و دف و چغانه بیار
زن دم از عشق در حیاض و ریاضماهی و مرغ در ترانه بیار
سر نه چرخ را بچنبر حالای بلند اختر یگانه بیار
ببر از دست صعوه دل و بازباز لاهوتی آشیانه بیار
چند در پرده ئی درآی ببزمبچم اندر بر و چمانه بیار
بجهان دل صفا جانیای جهانداور زمانه بیار